تبليغاتX
آبی ، خاکستری، سیاه - سرنوشت را نمیتوان از سر نوشت!

کسانی که این صفحه را دنبال می کنند بارها مطالب من در ارتباط با جبر و اختیار را خوانده اند. این موضوع همیشه از اصلی ترین دغدغه های ذهنی من بوده. در طی این سالها از یک فروند آدم معتقد به اختیار به آدمی تبدیل شدم جبرگرا (کم کم رقم مذکور به ۱۰۰ میل میکند).  البته در ورژن تناسخی من اختیار معنا دارد اما در یک سطح بالاتر و خارج از دنیای کنونی. به عبارتی وقایع دنیای کنونی صرفا محتوم و بی ارتباط به توانایی انتخاب دنیای فعلی است. اما علت اینکه این بحث رو دوباره پیش کشیدم این است که هرچقدر جلوتر میروم تعجبم افزون می شود که چگونه آدمیان در این توهم اختیار به سر می برند. یعنی چگونه خود را راضی میکنند که آنها هستند که وقایع دنیا را پیش می برند و نه اتفاقات. یک بار دیگر مرور کنیم:

شما در صورتی که به مدل تناسخی من معتقد نباشید - که قاعدتا - نیستید، بر حسب تصادف در خانواده ای متولد می شوید. انتخابی صرفا تصادفی خارج از کنترل. این تولد در برهه تاریخی خاصی اتفاق می افتد. چه از نظر زمانی و چه از نظر مکان جغرافیایی. در این بین شرایط فرهنگی - اجتماعی -اقتصادی حاکم بر جامعه و خانواده نقش مستقیم در شکل گیری شخصیت شما خواهد داشت که باز هم در هیچ کدام دخیل نیستید. از پدر و مادر تصادفی خود و اجداد و نیاکان متعدد خود گنجینه ژنتیکی خاصی را به ارث می برید. که باز هم از نظر من این گنجینه ژنتیکی که یک قسمت آن را نوروترانسمیترهای مغزی و سیناپسهای اطلاعاتی آتی شما تشکیل خواهند داد نقش عمده ای در انتخابهایی که فکر میکنید انجام می دهید، خواهند داشت. بعد بر طبق تئوریهای متعدد روانشناختی در ۳-۵ سال اول قسمت عمده شخصیت شما در اثر تربیت خاص پدر و مادرتان شکل میگیرد. طبعا در رخدادهایی که در این سالها اتفاق می افتد هیچ نقشی نخواهید داشت. بعد از گذراندن این دوره وارد مراحل آموزشی می شوید که باز هم در آن نقشی نخواهید داشت. به عبارتی وارد مرکز آموزشی می شوید که باز هم صرفا بر حسب تصادف ۲۰۰ -۳۰۰ نفر دیگر در تعامل با شما خواهند بود که دست تصادف آنها را در کنار شما نشانده است و اندک قسمت باقیمانده از شخصیت و ذهن تصمیم گیرنده شما در تعامل با این افراد شکل خواهد گرفت. پروسه ای که در آینده نیز ادامه خواهد یافت. آدمهایی که سر راهتان قرار خواهند گرفت ، موقعیتهایی که برایتان پیش خواهد آمد و ... همه و همه بدون هیچگونه دخالتی از طرف شما رخ می دهند. اینجا این پاسخ مطرح خواهد شد که در به وجود آمدن شرایط دخالتی نداریم اما این ما هستیم که انتخاب میکنیم که مثلا چه رشته تحصیلی را انتخاب کنیم چه فردی را به همسری برگزینیم و در سر دوراهی مثلا راه دست چپی را پیش بگیریم. اما در واقع حقیقت این است که شما تصمیمی را خواهید گرفت که برآیند همه رخدادهای قبلی زندگی تان است . همان موضوعاتی که در رخدادش هیچ نقشی نداشته اید. به عبارتی اگر طبق معادله پ آنگاه کیو نگاه کنید همه شرایطی که برای شمای نوعی نقش پ را بازی خواهد کرد در نهایت به کیو منجر خواهد شد. دقیقا مثل آن است که یک شرایط ثابت آزمایشگاهی داشته باشید و دو مولکول اکسیژن و هیدروژن هم در دسترس باشد. اگر شرایط ثابت باشد ترکیب این دو همیشه آب تولید خواهد کرد و لاغیر. به عبارتی ذهن پردازشگر شما که در واقع توهم انتخاب را برایتان رقم میزند صرفا بر اساس اطلاعات وارد شده در سیستم تان تصمیم میگیرد. دقیقا یک کامپیوتر پیشرفته که یک پردازشگر با قدرت خاص داشته و میزان اطلاعات ورودی اش هم در یک نقطه زمانی خاص ثابت است طبعا میتواند مثلا هزار حرکت را پیش بینی کند و اگر حتی زمین را به آسمان ببافید هم یک حرکت بیشتر نخواهید توانست از آن استخراج کنید. طبعا ورودی های سیستم همه و همه براساس همان سه عامل ژنتیک، تعامل با محیط بیرون و تربیت ۵ سال اول برای تمامی سالهای بعد تنظیم خواهند شد. به عبارت دیگر اینکه شما از فلان واقعه برداشت ذهنی متفاوتی خواهید داشت تا خواهر یا برادرتان که نزدیکترین گنجینه ژنتیکی را به شما دارد که به خاطر تفاوتهای اندکی است که در عوامل مذکور رخ میدهد. اینکه شما بدون هیچ دلیل خاصی از فلان مزه، از فلان موسیقی، از فلان ایده فکری خوشتان می آید، فلان قیافه جذبتان میکند ، فلان موقعیت در شما اضطراب ایجاد میکند هیچیک و هیچیک بر اساس خواست شما رخ نداده است درحالیکه به طور کامل در انتخابهایی که فکر میکنید انجام میدهید نقش مستقیم دارند. پس طبعا وقتی در مولفه هایی که نهایتا باعث رسیدن به یک تصمیم میشود شما نقشی نداشته باشید، تصمیم نهایی نیز از حالت اختیاری خارج میشود. برای من خیلی جالب است وقتی می شنوم آدمها شرایط خوب و امکانات در اختیارشان یا توانایی های بالفعل رسیده شان را ناشی از تلاش و کوشش خود می دانند و سعی میکنند حتی برای شانس نیز توجیه بیاورند. به عبارتی شانس را هم در خدمت تلاش و کوشش خود بدانند. درحالیکه خیلی ساده میتوان فرض کرد که هرکس با داشتن بهره هوشی لازم و شرایط مناسب اقتصادی-اجتماعی-فرهنگی در جایی قرار میگیرد که ما امروز قرار گرفته ایم. صدالبته کوشش و تلاش و استفاده از شانسهای به دست آمده شرط به نتیجه رسیدن است اما از دیدگاه من این قسمت قضیه اندک ترین نقش را در بین فاکتورها خواهد داشت. طبعا وقتی به شما ماشینی با سرعت ۳۰۰ کیلومتر در ساعت بدهند کمترین کاری که میتوانید انجام دهید گاز دادن است. طبعا انتظار شانس برای کسی که سوار دوچرخه است و با حداکثر تلاش رکاب میزند را قائل نیستید. منظورم آن است که پا را بر پدال فشار دادن از هر کس برخواهد آمد اگر بقیه شرایط مهیا باشد. اما اصولا انسانهای موفق از هر نظر برای اینکه امکانات در احتیارشان را صرفا به توانایی های کسب کرده خودشان و پشتکارشان نسبت دهند سعی میکنند به کل نقش اتفاقات را انکار کنند. اما از دیدگاه من نگاه کردن به دنیا و آدمیان با این زاویه، نگاه منطق پذیر و انسانی تری به شما خواهد داد. وقتی شما از یک قشر فکری جامعه احساس نفرت بی اندازه کنید ، از پیروان فلان مکتب فکری منزجر باشید اگر تنها فکر کنید که این شکل گیری عقیده تنها به واسطه شرایط ذکر شده در بالا است و زاییده شرایط خاص آن آدم بسیار راحت تر میتوانید بپذیرید تا اینکه فکر کنید آن فرد با اختیار ۱۰۰٪ و با آگاهی کامل از همه انتخابهای ممکن دیگر پا در آن راه گذاشته است. درحالیکه هرکدام از ماها در آن شرایط خاص محیطی- زنتیکی - تربیتی همانجایی ایستاده بودیم که امروز آن آدم ایستاده است. همه ما برای تجربه کردن آمده ایم. تجربه های متفاوت. آنجوری که ذهن ما برنامه ریزی شده است. از یک واقعه مثل ۱۱ سپتامبر صد جور برداشت ذهنی اتفاق می افتد . قرار هم بر این نیست برداشتها یکسان باشد زیرا هرکدام از ما به دلیل خاصی در اینجا هستیم. تجربه ای خاص برای خودمان و تاثیر متقابلی که در زندگی بقیه میگذاریم. همه و همه بر اساس اتفاقاتی محتوم است که مثل یک برنامه ریزی دقیق از قبل تعیین شده است. اینکه شما در زمان خاص در مکان خاص به فرد خاص برسید و یک تجربه جدید متولد شود مخصوص خودتان. انتخاب!!!! با خودتان.

+ نوشته شده توسط در شنبه دهم آذر 1386 و ساعت 19:7 |