مدتها است که می خواهم در مورد اتیولوژی نارضایتی نامعقول بیماران از پزشکان شان بنویسم بخصوص در مواردی که منجر به بستری بیمار و یا عمل جراحی می شود. موارد مطبی بیشتر حول و حوش مسائلی از قبیل وقت کافی نگذاشتن، بداخلاق بودن و یا پول زیاد گرفتن و ... است. اما جنس نارضایتی از پزشکان در موارد بستری و جراحی در بیمارستان اساسا متفاوت است. و بیشتر مربوط می شود به ناخشنودی از خدمات انجام گرفته، عدم بهبود کامل یا عوارض و بخصوص آخر سر متهم کردن پزشک به اشتباه و بلد نبودن کار و اینکه دردمان را که خوب نکرد هیچ چند تا مشکل دیگر هم اضافه کرد.

بارها این ور و آن ور خوانده ام این نقل قول آدمها را که :مریض ما چیزی اش نبود که! رفت بیمارستان دکترا کشتن اش!" یا اینکه "بلد نبودن که چه جوری عمل کنن! مریض ما رو به خاطر یک مشکل ساده ۵ بار تا حالا بردن عمل اش کردن"! یا انواع و اقسام شکایتهای مشابه.

خب این وسط چندین و چند فاکتور دخیل است که معمولا مورد توجه قرار نمیگیرد. اول از همه اینکه برداشت بیماران از مشکل و بیماری اساسا با پزشکان متفاوت است. یعنی از آنجایی که اکثر اطلاعات بیماران از منابع غیر علمی و صحبت این و آن به دست آمده و یا اگر از منابع علمی مثل پزشکان صدا و سیما بوده اکثرا ناقص و ناکامل بوده ، برداشت شان بالکل ایراد دارد. یادم هست در یکی از کشیکهایم بیماری را نیمه های شب برای جراحی به اتاق عمل آورده بودند که از دماوند به مرکز ما ریفر شده بود. پیرزنی بود که به قول معروف هرچه خوبان داشت همه را یکجا داشت. با انسداد روده و یک قلب خراب که من حتی جرات بیهوش کردنش را نداشتم. بعد قبل از شروع با اینکه رضایت های ریسک از بیمار گرفته شده بود بازهم پیش همراهان اش رفتم که از خطرات احتمالی آگاهشان کنم. بعد یکی از دخترهایش گویا به بقیه همراهانش می گفت : نه عمل بزرگی نیست مثل سزارینه دیگه! به همین راحتی! حالا بگذریم که موقع عمل فهمیدیم که ایسکمی مزانتر است و دو روز بعد در آی.سی.یو بیمار مرد. منظورم این است که یک درد شکم و کار نکردن شکم برای چند روز شاید در نظر همراهان بیمار چیز مهمی به نظر نرسد اما خطرات اش ممکن است چنان زیاد باشد که به مانند راه رفتن روی لبه تیغ باشد.

دوم اینکه غالبا فراموش می شود که کار درمان یک کار تیمی است. این موضوع در ایران لااقل بالکل فراموش شده است. به عبارتی اگر بیماری از درمان نتیجه می گیرد نتیجه یک کار مشترک از سوی پزشک معالج و تیم همراه پرستاری است. اما در ایران مثلی معروف است بین پرستاران که تشکر را از دکتر می کنند و شبها غرولند و بد و بیراه اش مال ما است. که البته پر بیراه هم نمی گویند. اصولا وقتی همه موفقیت درمان به پای پزشک نوشته می شود تمام نتیجه نگرفتن از درمان هم به پای پزشک است در انتها. در حالیکه ممکن است قسمتهایی از سیستم فالت داده باشد که اصلا ربطی به پزشک هم پیدا نکند. مثلا بخصوص در بخشهای مراقبت ویژه مثل آی.سی.یو نقش پرسنل پرستاری به مراتب می تواند از پزشک پررنگ تر باشد. حالا اگر در هر قسمت از این چرخه اشتباهی رخ دهد که به علت تعدد آدمهای درگیر در آن دور از انتظار هم نیست در انتها به پزشک مربوطه ربط داده می شود. مثلا عفونت بعد از یک عمل جراحی می تواند به خاطر وسیله ای باشد که بیمار تهیه کرده است و شرکت سازنده رعایت استاندارد لازم را نکرده. یا اینکه ناشی از وسایلی باشد که در قسمت سی.اس.آر بیمارستان خوب ضدعفونی نشده باشد یا اینکه اشتباه پرسنل درمانی حاضر در اتاق عمل اعم از پزشک و پرستار باشد، یا اینکه مربوط به نامناسب بودن سیستم تهویه و استریلیزه شدن اتاقهای عمل باشد یا اساسا به خاطر وضعیت ضایعه بیمار و شرایط اش باشد که بیمار را مستعد این عفونت می کند. حداقل در ایران اینطور نیست که اهرمهای نظارتی فعال داشته باشیم. یعنی نه در خرید جنسی که در بازار هست قدرت انتخاب دارید نه در انتخاب پرسنل و نظارت بر آنها و نه بر نحوه ساختار اتاق عمل و وضعیت فیزیکی آن. به عبارتی شما به عنوان یک نفر مجبور به کار در کنار یک سیستم از پیش تعیین شده هستید که غالبا تغییری در آن نمی شود داد.

در فرانسه مثلا دیده اند که اگر ستی که برای مریض در اتاق عمل باز می شود حتی در صورت اینکه نصف بیشتر وسایل اش استفاده نشده باشد دور ریخته شود کامل، به نفع اقتصاد درمان است تا اینکه همان ست برای استریل کردن و استفاده مجدد فرستاده شود. چون حساب کرده اند که هزینه اشغال تخت آی.سی.یو و هزینه پرسنل و آنتی بیوتیک و ... خیلی بیشتر از هزینه کل آن وسایل می شود. درحالیکه ما در ستهای اتاقهای عمل وسایلی داریم که از فرط استفاده کارایی شان را از دست داده اند. و بعضا توسط جراح حین عمل وسیله به در و دیوار پرت می شود از بس که روی نروش می رود.

سوم اینکه انسانها با اینکه در ظاهر شبیه هم هستند اما تفاوتهای بنیادی در خلقت دارند. گاهی بد رگ بودن یا خوش رگ بودن به قیمت جان یک نفر تمام می شود. خیلی از مسائل قانونی رشته ما مربوط می شود به راه هوایی. یعنی موقعی که دارو تزریق می شود و باید تنفس مصنوعی برقرار کرد. گاهی با همه پیش بینی های لازم به یک راه هوایی مشکل برمیخوریم که اساسا انتظارش را نداشته ایم. اینجا است که می تواند ورق برگردد. یعنی یک بیهوشی ساده تبدیل به یک بیهوشی مرگبار شود. بخصوص در جاهایی که وسایل کافی و امکانات جانبی هم مهیا نباشد.

چهارم آنکه خیلی از اوقات به توصیه های کادر درمانی اساسا عمل نمی شود. مثلا در روتیشن اطفال که بودیم روزهای شلوغی بود که تا عصر بیشتر از ۲۰ عمل انجام میشد. طبعا بیماران ساعتهای آخر ساعت غذا نخوردن شان به درازا می کشید. علیرغم توصیه اکید بر نخوردن، مادران از روی دلسوزی به بچه شان چیزی برای خوردن می دادند. غافل از اینکه همین چیز کوچک می تواند باعث استفراغی شود که نتیجه اش مرگ باشد. به همین راحتی! آن وقت اگر خبر مرگ را به پدر و مادر بدهی فکر می کنی آیا باورشان می شود که در اثر سهل انگاری خودشان بوده که این طور شده است!؟ مسلما نه! یا بیماران ارتوپدی که روی گچ شان راه می روند! توصیه پزشک را ندیده می گیرند و آخر با یک پای کج و معوج همه لعن و نفرین شان متوجه پزشک می شود.

و در آخر اینکه خطاهای انسانی هم قطعا یک جزء این سیستم است. خطاهایی که ناشی از اشتباه پزشک بخصوص اتفاق می افتد. اما اگر همه موارد را در کنار هم بگذارید می بینید که اکثر اوقات این نارضایتی بیشتر ریشه در ناآگاهی آدمها دارد تا اینکه مبتنی بر حقیقت باشد. بخصوص که همه در این جور مواقع دنبال مقصر می گردند تا خودشان هم به آرامش روانی برسند چرا که تاخیر در مراجعه یا بی توجهی به درد بیمارشان و پشت گوش انداختن اش و رعایت نکردن دستورات لازم را دوست دارند فراموش کنند.